X
تبلیغات
شیکسون

مرغ مهاجر

زندگی حسی غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد ...

طوق زرین،همه بر گردن خر می بینم


 

 


یه چند وقتیست که از اکران پر قرژ قرژ فیلم طوق زریٌن یا به قولی همان قلاده طلایی میگذره. منم میخواستم همون موقع حرفی بزنم که گفتم الان بزنم چون به یه شعری برخورد کردم از قدما که میفرومد:    طوق زریٌن همه بر گردن خر می بینم... 

و چقدر هم با مصما .که گفتم یه روزی رسد که وضعیت جالب راکب و مرکوبی فعلی معکوس شود و آن موقع است که به عمق کلام شاعر پی میبریم و میفهمیم که حضرت خر ، در واقع کدام است! 

حالا صبر کن! 


تاریخ ارسال: دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 05:51 | نویسنده: هادی | چاپ مطلب 1 نظر

شبح

سلام بر دوستان باز هم اومدم خوب این بار یک متن مفهومی داریم باد امد.ابر امد.خورشید در انسوی دیوار پنهان شد.دوستان رفتند و اسمان تیره به گریستن افتاد مردم تک به تک میرفتند و سایه ی خود را بر زمین به یاد گار می گزاشتند.حالا شهر کاملا خالیست سایه ها بی امید مانده اند.دیو سیاهی ها امد.سایه ها همه پیش رویش زانو زدند و کم کم چهره هایشان تغییر کرد .دیگر به سایه های انسانی شباهت نداشتند. مدرسه خالی بود و صدای کودکان در دل ان مینالید.سایه ها قلب خود را میشکافتند. زندگی مرده بود.زندگی مرده بود.اسمان چشمش را به زمین بست و زمین نابود شد سالها و سالها گزشت و اسمان چشم هایش را باز کرد دیگر تیرگی در دل زمین جای نداشت زمین تولدی دگر یافته بود. امید وارم فکرتون رو به کار بندازید و ته توی این داستان رو در بیارید همینجا از تمامی دوستان که به خودشون زحمت میدن و به وبلاگ صغیر ما سر میزنن تشکر میکنم و باید من رو ببخشن که نمیتونم به همه سر بزنم یه مسابقه هم ترتیب دادم:::::: کدام نویسنده را بیشتر دوست دارید؟جواب شل دن الن سیلور استاین ۲-کدام شاعر را بیشتر دوست دارید؟جواب سهراب سپهری ۳-کدام بازیگر را بیشتر دوست دارید؟ ... ... خوب منظور اینکه شما هز دو نفر دعوت میکنید که به چهار سوال جواب بده در مورد خودش البته سوالات نباید تکراری باشه و اون دو نفر هم به همین صورت و جایزه بزرگ ما برای بهتریت سوالات یک کامنت طلایی من از اقا مجید و سما ی عزیز دعوت میکنم بای بای
تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 05:54 | نویسنده: هادی | چاپ مطلب 6 نظر

شادی و مترسک و ...

سلام بر همه

همون طور که بعضی میدونن چند وقتی اینترنتم خراب بود

خب این هم پست جدید من


 شادم... همیشه و هر جا .... به سراغت میایم ... و میدانم که زندگی مترسک بازیست

شادم... و روحی دارم بلند پرواز ... دست خوش زیان... و میدانم که مترسک وجودم خواب است

شادم ...پر کاهی در تن دارم .... دل خوش به نسیم.... مشتاق نگاهت هستم...

شادم ...زندگی ام در باد...میرود در اوج ...در اسمان ها

شادم ... از کاه ها و این کت پاره ام میگویم که بدانید

که تنها یک چیز میخواهم... شادی و شادی و شادی

خوب دوستان خوشحال میشم نظرتون رو بدونم درباره لوگوی گرافیکیم هم اگه دوست دارید نظر بدید

 

تاریخ ارسال: شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 08:54 | نویسنده: هادی | چاپ مطلب 12 نظر

اسمان

سلام دوستان

چند وقتی اینترنتم خراب بود ولی حالا درست شده

متن مفهومی جدید 


و بدانید که همه اسمانیم و اسمان مادریست برای ما

و بزرگ ترین نقطه ابی در جهان و تنها جسم بیجان در حال زندگی!

اه این خدای بزرگ چه بگویم که دلم اشک دوری تورا بر صورتم نشانده است!

و خون در رگهایم اسمانی شده و فریاد میزند که بگرییم!

وبدانیم که فصل ها در زندگانی اسمان بسیارند و همگام با ترنم بهاری

خوش درخشی میکنند! و میگریند و  میگرند تا چهره اصلی اسمان رخ نمون شود|!

و این اشک ها که تازه از اسمان چکیده اند با خون من همرنگ است!

و خون ابه از قلب اسمان بر در زمین میچکد و سرخی گل های بهاری را هدیه میاورد!

پس زمین با دستانی مملو از نیاز به سوی اسمان بر میخیزد و در نقطه ای ان را لمس

میکند! و ان جاست که خورشید پدیدار میشود

                               اثری مرکب از من و دوستم!!!!!

دوستان به نظر شما متن های مرکب چگونه اند؟؟؟؟؟ اگر مایل هستید باز هم از

این متن ها میزارم نظر یادتون نره ها

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 05:34 | نویسنده: هادی | چاپ مطلب 7 نظر