مرغ مهاجر

مرغ مهاجر

زندگی حسی غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد ...
مرغ مهاجر

مرغ مهاجر

زندگی حسی غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد ...

یه روز سرد پاییز *** چه خوب و چه دل انگیز

سلام بر دوست داران (جدید) 

 

بار دیگر ... 

 

یک قسمتی از قوطی کهنه شادی های من. 

 

کودکی میدوید. اسمان ابی بود.کوچه ها خاکی وجوبی در ان.مسجددوباره نغمه میخاند 

من در دل پس کوچه های نزدیک خیابان در راه بودم . خورشید میخروشید.چشمهایم را بستم مقصد را تجسم کردم.چغدر زیبا بود.کیفم(kif) بر دوشم لنگر میانداخت.چون باد میدویدم .برگ ها زیر  

پاهایم خرچ خرچ میکردند .اسمان ابی بود.قله ای برف الود را در پس هوایی دود الود میدیدم . 

خانه نزدیکتر شد .تند تر دویدم. بی خیال از انچه در پیش روست و به امید داشتن کلید باز کردن در  شاد بودم.به خانه رسیدم.دست در جیب چپ ، دست در جیب راست ، کلید نایافتنی بود انگار.یکباره هوا سرد شد.نمیدانم کلید را چه کردم . شاید در مسیر افتاده بود .نه ممکن است در مدرسه هنگام هجوم به بیرون .شاید ، قطعی نیست. هیچ چیز قطعی نیست.در هم حال اسمان همچنان ابی است.ده دقیقه ای منتظر ماندم.میرفتم به جلو ، میرفتم به عقب.ناگهان اصول  یادم امد. امروز کسی خانه نبود و من باید چند ساعتی همانجا میماندم.قانون دیگر:همیشه نا اصولهایی هستند. بله!! نا اصول ها! پیش به سوی خانه.زنگ را زدم . =>چند ثانیه سکوت . مادرم جواب داد . به منزل رفتم و گفتم:مادر مگر قرار نبود امروز مدرسه باشی؟؟؟؟؟ گفت:پسرم امروز دانش اموزان به اردو رفتند و من بی کار بودم. خوب چه کار بهتر از اینکه زودتر به خانه برگردم تا گل پسرم پشت در نماند.چون امروز اشتباها کلیدش را برداشته بودم!!!!  

 نتیجه گیری:همیشه علاوه بر اصولها به نا اصولها هم پایبند باشیم.(ایول بابا نکته اخلاقی)

(بر اساس یک داستان واقعی) 

 

خوب نظر،انتقاد،پیشنهاد و یا هرچیز دیگه در مورد وبلاگ هست در قسمت نظرات بگین(مثل فحش)  

البته در مورد این پست هم منتظر نظر های امیدوار کننده و کور کننده شما هستم.  

راستی یه چیز باحال پیدا کردم.اونایی که به تمبر علاقه دارن میتونن یه کلکسیوت تمبر های قدیمی و جدید رو در این لینک ببینن(برای دیدن انها روی سال مورد نظر کلیک کنید. 

                            کلکسیون تمبر

با تشکر زیاد 

 

و

 

درود بر شما 

 

تا بعد

بهترین اهنگ

سلام دوستان 

 

خوبید؟؟؟امروز مطلب من هیچ ربطی به نویسندگی نداره 

 

بلکه میخوام یه نظر سنجی راه بندازم و اونم اینه 

 

به نظر شما برترین اهنگ استاد سیاوش قمیشی کدام است؟؟؟؟؟؟؟ 

 

خوب همین در قسمت نظرات لطف کنید و برام بنویسید 

 

ببخشید که خیلی به همه ی دوستان سر نمیزنم اخه دیکه مثل سابق وقت ندارم 

 

ولی شما سر بزنید 

 

تا پستی دیگه

شبح

سلام بر دوستان باز هم اومدم خوب این بار یک متن مفهومی داریم باد امد.ابر امد.خورشید در انسوی دیوار پنهان شد.دوستان رفتند و اسمان تیره به گریستن افتاد مردم تک به تک میرفتند و سایه ی خود را بر زمین به یاد گار می گزاشتند.حالا شهر کاملا خالیست سایه ها بی امید مانده اند.دیو سیاهی ها امد.سایه ها همه پیش رویش زانو زدند و کم کم چهره هایشان تغییر کرد .دیگر به سایه های انسانی شباهت نداشتند. مدرسه خالی بود و صدای کودکان در دل ان مینالید.سایه ها قلب خود را میشکافتند. زندگی مرده بود.زندگی مرده بود.اسمان چشمش را به زمین بست و زمین نابود شد سالها و سالها گزشت و اسمان چشم هایش را باز کرد دیگر تیرگی در دل زمین جای نداشت زمین تولدی دگر یافته بود. امید وارم فکرتون رو به کار بندازید و ته توی این داستان رو در بیارید همینجا از تمامی دوستان که به خودشون زحمت میدن و به وبلاگ صغیر ما سر میزنن تشکر میکنم و باید من رو ببخشن که نمیتونم به همه سر بزنم یه مسابقه هم ترتیب دادم:::::: کدام نویسنده را بیشتر دوست دارید؟جواب شل دن الن سیلور استاین ۲-کدام شاعر را بیشتر دوست دارید؟جواب سهراب سپهری ۳-کدام بازیگر را بیشتر دوست دارید؟ ... ... خوب منظور اینکه شما هز دو نفر دعوت میکنید که به چهار سوال جواب بده در مورد خودش البته سوالات نباید تکراری باشه و اون دو نفر هم به همین صورت و جایزه بزرگ ما برای بهتریت سوالات یک کامنت طلایی من از اقا مجید و سما ی عزیز دعوت میکنم بای بای

مرثیه ی باران

سلام دوستان

ببخشید که چندوقتی نبودم چون قرار بود بعد از امتحانا adsl وصل کنیم ولی

اینطور که بوش مییاد همه چیز مالیده

در ضمن درباره این پست قبلی ::: بابا به خدا من اونو با اینترنت موبایل نوشتم

و دفعه بعد هم نشد درستش کنم ولی خودم هم میدونم که موقت درسته نه

موقط.در هر حال به بزرگی خودتون ببخشید.

ازتمامدوستانی هم که در زمان نبود من زحمت کشیدن و کامنت دادن ممنون.

داستان جدیدم رو بخونین و نظر بدین::::

 

یادم بود.همه ان چیزهایی که در زیر باران اطفاق افتاده بود.همهگی جمع بودیم.

چه لذتی داشت دور اتش نشستن با لباس های خیس.مادرم میگفت باران را

بیشتر دوست داری یا اتش؟جوابم این بود :پدرم را.مادر خندید و رفت . بعد از خنده اش

دیدم که اسمان نگاهش ابریست.چند وقتی پدر را ندیده بود و باریدن گرفت.چشمانم

را بستم.صدای برخورد چند قطره ای اب به صورتم را حس میکردم.چند لحظه بعد اتش

خاموش شد.حال فهمیدم که اسمان چون مادرم میگرید.چندلحضه ای گذشت مادرم را

دیدم . مرا در اغوش فشرد.لحضه ای بعد جماعتی را دیدم با یک تابوت به دست.اسمان

برسرشان می نالید . حال فهمیدم که پدر کجاست.

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه

ودر پایان یکم اطلاعات درباره اینجانب:::::

نام کامل:محمد هادی مجیدی

تحصیلات:سیکل/اول دبیرستان

اخرین معدل:بیست<<بشنو باور نکن>>شانزده و نود و شش (هفده)

شهرت :dj

تعداد دوستان واقعی: ۲

نویسنده مورد علاقه:شل دن الن سیلور استاین

بازیگر مرد مورد علاقه:الفرد مولینا/یان مک کلن

بدترین بازیگر:لئوناردو دیکاپریو

بازیگر زن مورد علاقه:...

بهترین کارگردان:الیا کازان

خواننده مورد علاقه:جیت سیکینگز/علی اصحابی /سیاوش قمیشی

بیشترین سبک نوشتاری:داستان کوتاه/شعر

ورزش های اعمالی:دوچرخه/ سواری کوهنوردی/شنا

تا همینجا بستونه

 تا بعد 

سرسبز باشید و پایدار

فعلا

دوستان عزیز با توجه به شروع امتحانات من با شما یک خدا حافظی موقط میکنم تواین مدت هم میخام خوب درس بخونم

شادی و مترسک و ...

سلام بر همه

همون طور که بعضی میدونن چند وقتی اینترنتم خراب بود

خب این هم پست جدید من


 شادم... همیشه و هر جا .... به سراغت میایم ... و میدانم که زندگی مترسک بازیست

شادم... و روحی دارم بلند پرواز ... دست خوش زیان... و میدانم که مترسک وجودم خواب است

شادم ...پر کاهی در تن دارم .... دل خوش به نسیم.... مشتاق نگاهت هستم...

شادم ...زندگی ام در باد...میرود در اوج ...در اسمان ها

شادم ... از کاه ها و این کت پاره ام میگویم که بدانید

که تنها یک چیز میخواهم... شادی و شادی و شادی

خوب دوستان خوشحال میشم نظرتون رو بدونم درباره لوگوی گرافیکیم هم اگه دوست دارید نظر بدید