سلام دوستان
این بار که این یادداشت رو مینویسم دلم بسیار تنگ است...
چرا که امروز ۲۲ خرداد ۸۹ هستش و پایان واقعی مدرسه برای من.
امید وارم که همه ی ما این روزهای شاد و آموزنده رو همیشه بیاد داشته باشیم.
داشتم فکر میکردم که درست اینها با سالروز انتخابات یکی شده
همون انتخاباتی که خشم ها را بر انگیخت و جانهای بسیاری را گرفت
و جالب که با وجود این همه مدرک موجود این حکومت نخ نما هنوز در پی خون ریختن است
و تقلب در انتخابات را(ادعا)تلقی میکند.
فکر میکنم بهترین کار این است که امید داشته باشیم به روزهای بهتر.
نگاهت میکنم پیوسته از خاک
تو را بر قله((شهرت))و((نام))ی
تو را که در میان جسم و جانم
همیشه بادلم نامهربانی
به سوی تو دویدم من شب و روز
به سویت ((ادعاهای جوانی))
و در آخر که این نامه بسر شد
میان جوی رویایم روانی
تصویر برداشته شده از وبلاگ دیگه تمومه
سلام دوستان
بالاخره امروز 5 شنبه 23 اردیبهشت1389 مدرسه رفتن ما هم به سر رسید
و تنها یک ماهی بیا و بروی امتحانات رو داریم و سال بعد هم میخوام غیر حضوری هنر بخونم.
نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ولی چیزی که بدیهی است ، گذر زمان است و اینکه
11 سال مدرسه به پایان رسیده و دیگه اون روزهای شاد و گاه غم انگیز حضور تو مدرسه رو دیگه نمیبینیم و این به نظر یه خورده دلهره اور میاد.
... انگار همین چند وقت پیش بود که کلاس اول دبستان رو شروع کردیم و با خانوم معلم
تکرار حروف الفبا میکردیم.
اما حالا روزگار جدیدی در پیش است...امید به اینده نا معلوم...امید به سالهای اینده که نمیدانیم
به خوبی باشند یا نه اما...
میدانم که گزشته رنگینم هرگز از یادم نخواهد رفت..
به راستی که این گزشته پی ساختمان اینده است.
به امید اینده ای با موفقیت.
م.ه.م
سلام دوستان
روز جمعه دهم ماه زیبای اردیبهشت،سیاوش قمیشی عزیز مصاحبه ای با پی ام سی داشت که
من آخرشو دیدم.خیلی هم با حال بود.ولی لینک دانلودشو پیدا کردم برای اونایی که ندیدن.
حتما دانلود کنید

پوستر :از سایت www.ghomayshi.ir
در ضمن از دوستانی که از پست ؛آموزش تصویری ۶ مدل گره کراوات دیدن کرده بودن هم ممنونم.
سلام دوستان
این همه مدت گذشت و چه بر سر ما آمد؟
زندگی را دوست داریم و به بودن،عاشقیم ولی،روزگار می چرخاند و می بلعد و ما مینگریم.
با اینکه بهار است و شادیم ولی نسبت به آینده نگرانم...
در پایین ترانه "داغ"از یغما گلرویی عزیز به همراه دکلمه اش با حجم کم،تقدیم به شما.
داغ قاصدک از این خبرهای منجمد نمیسوزد!

پوستر:از سایت رسمی یغما گلرویی
قاصدک!پس خبرت کو؟دل ما اینجا پکیده!
سقف ابری زمونه،نفس مارو بریده!
قاصدک!بپا نسوزی،ازخبرهایی که داغن،
اینجه خیلی وقته هیچکس حرف داقی نشنیده!
اینجا ما موندیم و حسرت،با دلای پر شکایت،
همه شب به شب حریفیم،بایه بغض ترکیده!
واسه سوختن ستاره،حتی ابرم نمی باره
اینجا نا مرئی رویا،اینجا خنده ناپدیده!
دوباره یکه قلندر،تشنه مونده لب دریا،
دست پیچکای ایوون،باز به خورشید نرسیده!
نگا کن مردن مارو،هی زمین خوردن ما رو،
پشت پا میزنن اینجا،سایه های ور پریده!
شب مات پشت شیشه،انگاری کهنه نمیشه
تازه ما اول زخمیم،خیلی مونده تا سپیده!
چه خبر از اونکبوتر که خبر رسون ما بود؟
نکنه گنبذِ جادو،جوجه هاشو طلبیده؟
آخ که از سرمه وحشت،دختر ترانه لاله
از یه سایه ی هیولا،برگ نامه ها سپیده!
جرأتی نمونده باقی،واسه آدمای یاغی
می پَلاسن روی شاخه،این همه سیب نچیده!
داد بزن با من دوباره،تف به این پرچم پاره!
زیر چکمه سکوتن،حنجره های دریده
هرجا بودی قاصدک جون،برسون به گوش بارون:
دل ما تو این جهنم،واسه آبادی تپیده!
بی سر زمین تر از باد/یغما گلرویی/صفحه24
برای دانلود دکلمه ترانه بالا با حجم1/5 مگا بایت به اینجا بروید.
(سه تار از استاد کیوان ساکت/آلبوم ان سوی آب و گل)
امیدوارم کتاب رو بخرید و از اون لذت ببرید.
موفق و پیروز باشید
سلام
عجب حکایتیه این مدرسه ها.
اول سال که میخای ثبت نام کنی کلی پول میگیرن.(حدود ۵۰ هزار تومن)
و در مرحله بعد موقع دادن کار نامه ، باز هم پول میگیرن!!!(حدود ۳۰ هزار تومن)
و مدام هم مدیر میاد سر صف سخنرانی میکنه و میگه که بخش نامه از وزارته
که باید دانش آموزان پول بدن!
در همین حال،تلوزیون حکومت مدام وزیر آموزش و پرورش رو نشون میده و اون میگه
«گرفتن یک قرون از دانش آموزان غیر قانونیه»
و پس از همه اینها رییس جمهور در تلوزیون میگه:ما بودجه آموزش و پرورش رو
چندین برابر کردیم.
حالا ما نمیدونیم توی این مجموعه «شترگاوپلنگ»چی کار کنیم!!!

پول ما چه میشود؟؟؟
در پایین تر به شعری که بنده برای مدیر مدرسمان گفتم توجه کنید:
نه پول بودن و دیدن، شنیدن
نباید که از این مردم گرفتن
به قانون صریح مرز و بومم
نباشد اینچنین یغما گرفتن
برادر جان!برادر جان!برادر!
به زور ترس و کارنامه بدادن
نباید مبلغی را اخذ کردن
کسی را چون ز بودن منع کردن
برادر جان،بیا با ما یکی شو
که تزویر و ریا کاری نباشد چون
طریق زیست کردن!
و تمام اینها یعنی اینکه این کارها درست نیست!
سلام
چند وقت امتحان داشتم که تموم شد و حالا برگشتم.
یه شعر از خودم.
روزی دگر در غروب...
این زمانی است که در هر طرفی
سراسر جنگ است
کوچه آن طرفی را دیدم.
و در آن جنگ است.
در منظر تلخ بیشه زاران گشتم
بلند و در سوز و گداز
در آن جا جنگ است
من گذز انسان را
در لحظه های بی کسی
و در میان جنگ ها...
و در زمان ترس ها
و در خیال موشک و خمپاره
تک و تنها دیدم.
****
هر کسی در دل خود نذر و دعا میریزد
که گر دراین خطه ما جنگ نباشد شاید
جای ما جای دگر میان عشق و غزل و آهنگ است.
و درد است اگرکه آن زمان چنین نباشد!
درد است!
****
آری
این همه خوابیدن دیدن و دیدن
تادم لحضه درک اندوه
همه خاطره چیدن ننگ است
همه بودن در رگ به رگ بیشه مرگ است
همه تردید
در عاطفه کشتن و مرگ است.
که اگر نیست،
چرا جسم بشر در طلب
بودن در جای دگر
به جای جنگ است؟
