نویسندگی بر چشمان عامیانه

یکی بود یکی نبود...........


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دیگه چه میشه کرد؟

شنبه 24 دی ماه سال 1390 14:02 نویسنده: محمد هادی موضوع: یادداشت های تکه پاره نظرات: 0 نظر چاپ

نمیدونم.دیگه نمیدونم.

                                                         

و اما...

شنبه 10 دی ماه سال 1390 14:49 نویسنده: محمد هادی موضوع: جعبه شادی های من نظرات: 0 نظر چاپ

سلام دوستان!


بالاخره انشالا!دارم دوباره بر میگردم.


به زودی...


دو دوبیتی

چهارشنبه 12 مرداد ماه سال 1390 07:17 نویسنده: محمد هادی موضوع: شعر نظرات: 7 نظر چاپ

سلام دوباره برگشفتم با دوتا دو بیتی از خودم که البته به سبک بابا طاهره!


1)


دلُم آشُفته یِ آشُفته ی تو!

دلُم سنگِ بَرا دلتنگی یِ تو!

اگر سنگین دلُم،دیوُم،بِدونی:

که عُمرِ مُو یه شیشس،آن دل تو!



2)


کَمانِ اَبرویَت رنگین کمونه!

اَدیبِ مُلکِ تو شیرین زبونه!

اَگه "آرش"بِسازه این ادیب و آن کمانش،

یقینا" تیرِ او تا کهکشونه!

مردی از پشت عینک سیاه

جمعه 20 خرداد ماه سال 1390 02:55 نویسنده: محمد هادی موضوع: شعر نظرات: 1 نظر چاپ

سلام

برای قذافی:


معمر!ای تو که مردم به تیر میکشی!
عاقبت مردم تورا خونین به تیغ میکشند!

معمر! ای تو که خسمانه آدم میکشی!
مردم لیبی تو را چون پشّه راحت میکشند!

ای هیولا!اهرمن!شیاد بی وجدان بدان:
کین خروشان سیل کوبنده پیت را میکشند!

گول این چندک سرای پادشاهی را مخور،
یک دو روزی مانی و مردم به زیرت میکشند!

از تو یک سر سوزنی حتی نمی ماند به جا،
پس بدان نقش تو را در قعر دوزخ میکشند!



خواب

یکشنبه 1 خرداد ماه سال 1390 06:41 نویسنده: محمد هادی موضوع: شعر نظرات: 1 نظر چاپ

سلام


یه شعر جدید:


             خواب

                        این چه خوابی است مرا؟


روی پر من در خواب،


"میتراود مهتاب"


                    و چطور آمده ام من اینجا؟


من که صد سال پرنده نشدم


هرچه درد و غم کشیدم اما...


باز برنده نشدم.


گرچه این خواب امیدی است مرا.






به یاد ناصر...

جمعه 19 فروردین ماه سال 1390 09:38 نویسنده: محمد هادی موضوع: یادداشت های تکه پاره نظرات: 3 نظر چاپ
سلام.

امروز با دوستم کوه بودم که یه دفه صحبت از ناصر عبداللهی شد  و  یهو  دلم گرفت  .

یاد ناصر افتادم که تا همین چند وقت پیش زنده بود و چه صدایی هم داشت.کارش هم خیلی

خوب بود  و به نظر من تنها کسی بود که  داخل ایران واقعا پاپ میخوند.

یادم افتاد که اون موقع که زنده بود چه  کم  مردم میرفتن سراقش.و مثل همیشه وقتی یه نفر رفت

تازه میفهمیم  چه ادم بزرگی بود.(عجیبه ولی گریم گرفته)





داشتم فکر میکردم چه قدر  غریب رفت.یه روز تو تلوزیون اعلام کردن  رفته تو کما و بعد هم
ما رو ترک کرد.

ما هم نفهمیدیم که دقیقا چه جوری رفت.


وقتی فکر میکنم که همین چند تا  خاننده و اهنگسازایی که داریم هم چند وقت دیگه میرن دلم
خیلی میشکنه(اخه همه دلخوشیامون همینا ان)

خیلی دلم میخاست یه  شعر کوتاه بگم به یاد ناصر ولی  دیدم دستم به قلم نمیره که نمیره.

خلاصه که  ناصر رفت ولی قدر اونایی که هستنو بدونیم.
در اخر چند بیت از ترانه های قمیشی  که به یاد ناصر می نویسمشون:

رفتی و ادمکا رو جا گزاشتی
قانون جنگلو زیر پا گزاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلتو  بردی با خود به جای دیگه
اونجاکه خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت  یه روز دوباره
توی دنیایی که ادمک نداره.

به فکر روز نوروزم...

شنبه 16 بهمن ماه سال 1389 12:12 نویسنده: محمد هادی موضوع: شعر نظرات: 8 نظر چاپ

سلام

یک شعرجدید ...

                                                                              



به فکر روز نوروزم هنوزم

                                      آیا نوروز یک روز نوست؟


درون بند و زندانم دگر بار

نمیدانم که چه، امد به روزم


دراین زندان سرد و وحشت آلود

به فکر روز نوروزم هنوزم


تنم بی جان و زخمی شد ولیکن

نشد بهتر نه شبها و نه روزم.


به زندان زندگی کردم نه دنیا

تمام است این خراب عمر دوروزم


چرا تاریک و سرداست زندگانی؟

چرا از عمق قلبم کینه توزم؟


چرا یاری نیامد پس ملاقات

چرا باید که من تنها بسوزم؟


چرا تنها بَریدم بر سر دار؟

چرا مردم کفن بر من بدوزند؟

             ****

در این زندان سرمازا دگر بار

به فکر روز نوروزم هنوزم


به فکر آنچنان روزی که شاید

زخمِ تن را من به دست خود بدوزم


همه یخ ها شکسته گل بروید

چه خرّم،سبز باشد حال و روزم.

موفق باشید


نمیدانم چه شد!

دوشنبه 27 دی ماه سال 1389 12:37 نویسنده: محمد هادی موضوع: یادداشت های تکه پاره نظرات: 1 نظر چاپ

سلام 

 

امروز داشتم مقدمه کتاب اخر شاهنامه مهدی اخوان ثالث رو میخوندم که منو با چند تا سوال  

بسیار اساسی مواجه کرد 

اول:دو سالی میشود که یک سری افکار موزونم رو کتابت میکنم با یک سر هم بندی تو این  

وبلاگ پخش میکنم.ایا این نوشته ها ارزش به خصوصی داشته اند و جدا از یک سری مشکلات 

تکنیکی واقعا شعر بوده اند؟قطعا خیر. 

دوم:با این روند به جایی میشود رسید؟باز هم قطعا خیر 

میدونم که تو این سال تونستم با تجربه و مطالعه اشهار دیگران، یه خورده منظم نوشتن رو 

یاد بگیرم.ولی فکر میکنم حالا وقتشه که عمیق تر فکر کنم. بیشتر مطالعه کنم و بیشتر بدونم. 

 

این پست رو دادم که به هم قطارای خودم هم بگم که کاری که ما داریم میکنیم خوب هست و کافی نیست.باید خیلی باحوصله ادامه داد و بسیار مطالعه کرد. 

 

تا اطلاع ثانوی هدفم این خواهد بود.   

پس سعی میکنم با دانش بیشتر بنویسم.